محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

10

عرفان الحق ( فارسى )

نمود علم عين او بود . حقتعالى هرچه قابل وجود بود موجود فرمود و از ايجاد موجودات چيزى بر علمش نيافزود . عدم را موجود نكرد ، موجود را از كتم عدم بعرصهء ظهور آورد . عدم وجود نشود و وجود هرگز بعدم نرود . اشياء از عالمى بعالم ديگر روند و بتكميل وجود تبديل شوند . خلق الاشياء من العدم يعنى اشياء را از عالم غيب مطلق كه اعيان است و در آنجا وجود علمى دارند بعالم شهود آورد . قدرت بمحال تعلق نگيرد و عدم هرگز وجود نپذيرد . شريك بارى هم از محالات است و شبههء ابن كمونه طامات . صاحب عقل سليم و سليقه مستقيم تصور دو وجود نتواند نمود و آنكه تصوير نمود يا تقرير مشرك بود . سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ * ( 5 ) اما قدرت - هر فعلى قابل هستى است قادر مختار به اراده خود مىكند . آنچه قابل نيست اراده نكند و آنچه قابل است تركش ننمايد إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * ( 6 ) . گفتيم خلقت ظهور ذات است و ممكنات مراياى صفات . كمال خود را بافعال نمود و جبر را در كارخانه قدرتش مجال نبود . اشياء هر يك در مرتبه‌اى واقعند و همان رتبه را قابل و قانع . او تعالى هرچه را قابل رتبه‌اى ديد فيض وجود بخشيد . اختيار قبول وجود است و جبر امداد حق بر موجود . بىعنايت و مدد حقتعالى هيچ موجودى در حد خود نتواند زيست . از آنكه به هستى مستقل نيست ، ديگرى او را وجود داد . پس محتاج است بعنايت و امداد . باصطلاح ارباب آگاهى و درويشان الهى مراد از جبر نصرت حق است بر خلايق ، نه اجبار بوقوع نالايق . عون حق را تعطيل نيست و الا هيچ ممكنى در مرتبهء خود نتواند زيست . قبول وجود بارى است سنگين ،